festhalten

Aussprache: /ˈfɛstˌhaltn̩/
Wortzerlegung: fest·hal·ten
فعل

محکم گرفتن، ثبت کردن، بازداشت کردن، پایبند بودن

Bedeutungen

1 Akkusativ / sich + an + Dativ

چیزی یا کسی را محکم نگه داشتن تا نیفتد یا فرار نکند

  • Halte dich gut am Geländer fest!خودت را محکم به نرده بدار/بگیر!
  • Sie hielt das Kind fest an der Hand.او دست کودک را محکم گرفت.
2 Akkusativ

ثبت کردن، یادداشت کردن، مستند ساختن (اطلاعات، قوانین، عکس)

  • Wir sollten die Ergebnisse im Protokoll festhalten.ما باید نتایج را در صورت‌جلسه ثبت کنیم.
  • Der Fotograf wollte die schöne Stimmung auf einem Bild festhalten.عکاس می‌خواست این فضای زیبا را در یک عکس ثبت کند.
3 an + Dativ

پایبند بودن به اصول، برنامه‌ها یا باورها

  • Trotz der Kritik hielt er an seinen Plänen fest.با وجود انتقادات، او به برنامه‌هایش پایبند ماند.
  • Wir müssen an unseren gemeinsamen Werten festhalten.ما باید به ارزش‌های مشترکمان پایبند باشیم.
4 Akkusativ

بازداشت کردن، معطل کردن (توسط پلیس یا مقامات)

  • Die Verdächtigen wurden von der Polizei festgehalten.مظنونان توسط پلیس بازداشت شدند.
  • Ich möchte Sie nicht länger als nötig festhalten.نمی‌خواهم شما را بیشتر از حد نیاز معطل کنم.