festziehen
سفت کردن، محکم کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
پیچ، مهره، گره یا کمربند را کاملاً محکم و سفت کردن.
- Er musste die Schrauben am Fahrrad festziehen.او مجبور بود پیچهای دوچرخه را سفت کند.
- Zieh den Gürtel fest, damit er nicht rutscht.کمربند را محکم کن تا لیز نخورد.