festlegen
تعیین کردن، مقرر کردن، متعهد شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
قوانین، تاریخ، قیمت، استاندارد یا شرایطی را مشخص و قطعی کردن
- Wir müssen noch den Termin für das Treffen festlegen.ما هنوز باید تاریخ جلسه را مشخص کنیم.
- Die Regeln wurden vom Vorstandsrat festgelegt.قوانین توسط شورای مدیریت تعیین گردید.
2
sich + auf + Akkusativ
تکلیف خود را مشخص کردن، متعهد و پایبند شدن به تصمیمی (به صورت انعکاسی)
- Ich möchte mich noch nicht auf ein genaues Datum festlegen.من هنوز نمیخواهم خودم را به یک تاریخ دقیق متعهد کنم.
- Legen Sie sich nicht voreilig fest!عجولانه تصمیم قطعی نگیرید/متعهد نشوید!