festquatschen

Aussprache: /ˈfɛstˌkvatʃn̩/
Wortzerlegung: fest·quat·schen
فعل

سرگرم صحبت شدن (به طوری که نتوان از آن جدا شد)، به حرف گرفتن

Beispiele

  • Ein Lyriker, der jede Silbe hin- und herdreht, tagelang, wird ''sich'' kaum ''festquatschen.یک شاعر که هر هجا را روزها زیر و رو می‌کند، به سختی 'خودش را سرگرم صحبت می‌کند' (به حرف گرفته می‌شود).

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را با حرف زدن زیاد یا متقاعدکننده، به کاری وادار کردن یا در موقعیتی نگه داشتن (معمولاً غیررسمی).

  • Er hat mich fest gequatscht, dass ich mitkomme.او با حرف زدن زیاد مرا متقاعد کرد که با او بیایم.
  • Lass dich nicht von ihm festquatschen, wenn du keine Zeit hast.اگر وقت نداری، نگذار او با حرف زدن زیاد تو را گیر بیندازد.