فعل
تعیین کردن، مقرر کردن، بازداشت کردن
معانی و تعاریف festsetzen:
- تعیین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، هدف)
- تثبیت کردن، محکم کردن (چیزی در جایی)
- بازداشت کردن، توقیف کردن (شخص)
- sich festsetzen: مستقر شدن، جا افتادن (ایده، بیماری، کثیفی)
جملات نمونه برای festsetzen:
Die Mitgliederversammlung kann durch Beschluss einen anderen Termin ''festsetzen.''
مجمع اعضا میتواند با تصویب، تاریخ دیگری را تعیین کند.
„Hier mache sich eben der Nachteil einer Gerichtsorganisation geltend, die selbst in ihren Anfängen den geheimen Bericht ''festsetzt.''“
در اینجا نقطه ضعف یک سازمان قضایی آشکار میشود که حتی در مراحل اولیه خود، گزارش محرمانه را تعیین میکند.
Der Preis für das Produkt wurde festgesetzt.
قیمت محصول تعیین شد.