فعل
گیر کردن، گیر افتادن، در جای خود ثابت ماندن
معانی و تعاریف festsitzen:
- در جایی گیر کردن و نتوانستن حرکت کرد؛ محکم و ثابت در جایی قرار گرفتن.
- در یک موقعیت یا مکان خاصی ماندن و نتوانستن آن را ترک کرد (مثلاً به دلیل شرایط).
جملات نمونه برای festsitzen:
Die Schraube ''saß fest'' und wollte sich keinen Millimeter rühren.
پیچ "گیر کرده بود" و حتی یک میلیمتر هم تکان نمیخورد.
„Heute Morgen hat Steinsiek mit einem Bekannten geskypt, der in Venedig ''festsitzt.''“
"امروز صبح استاینزیک با یکی از آشنایانش اسکایپ کرد که در ونیز "گیر افتاده" بود."
Das Auto ist im Schlamm festgesessen.
ماشین در گل گیر کرده بود.