feststampften
کوبیدند و فشرده کردند
Bedeutungen
1
Akkusativ
با شدت با پا بر روی چیزی کوبیدن یا آن را له کردن تا سفت و محکم شود یا فشرده گردد.
- Die Kinder stampften den frisch gefallenen Schnee fest, um eine Eisbahn zu schaffen.بچهها برف تازه باریده را با پا کوبیدند تا یک پیست یخ بسازند.
- Er stampfte die Erde um die jungen Pflanzen fest, damit sie besser wurzeln konnten.او خاک اطراف گیاهان جوان را با پا محکم کرد تا بهتر ریشه بدوانند.