festzubeißen
محکم گاز گرفتن، چسبیدن
Bedeutungen
1
sich (Dativ) + an + Akkusativ
به شدت و با اراده به چیزی چسبیدن یا آن را نگه داشتن، به خصوص در موقعیتهای دشوار یا چالشبرانگیز؛ تسلیم نشدن و مقاومت کردن.
- Der Hund biss sich an dem Knochen fest, sodass er ihn nicht mehr loslassen wollte.سگ خود را به استخوان محکم چسباند، به طوری که دیگر نمیخواست آن را رها کند.
- In der Krise musste sich das Unternehmen an seine Kernkompetenzen festbeißen, um zu überleben.در بحران، شرکت مجبور بود به شایستگیهای اصلی خود چسبیده و پایداری کند تا زنده بماند.