feuern
آتش روشن کردن/گرم کردن؛ شلیک کردن؛ پرتاب کردن (با قدرت)
Beispiele
- Hier ''feuert'' man noch mit Birkenholz.اینجا هنوز با چوب درخت غان آتش روشن میکنند.
- Der Heckenschütze ''feuerte'' in die Menge.تکتیرانداز به سمت جمعیت شلیک کرد.
- Der Libero ''feuerte'' den Ball direkt ins Tor.لیبرو توپ را مستقیماً به سمت دروازه پرتاب کرد.
- Sie ''feuerte'' ihre Schultasche in die Ecke.او کیف مدرسهاش را به گوشهای پرت کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
شلیک کردن (با اسلحه)، پرتاب کردن.
- Der Soldat feuerte einen Schuss ab.سرباز یک گلوله شلیک کرد.
- Er feuerte den Ball ins Tor.او توپ را به سمت دروازه شلیک کرد (پرتاب کرد).
2
Akkusativ
کسی را اخراج کردن (از کار).
- Der Chef hat ihn gefeuert, weil er zu spät kam.رئیس او را اخراج کرد چون دیر آمد.
- Sie wurde gefeuert, nachdem sie Firmendaten weitergegeben hatte.او پس از افشای اطلاعات شرکت اخراج شد.
3
(intransitiv)
آتش گرفتن، شعلهور شدن (معمولاً در موتور یا کوره).
- Der Motor feuerte nicht richtig.موتور به درستی آتش نمیگرفت.
- Das Holz feuerte gut im Kamin.چوب در شومینه خوب میسوخت.
4
sich
خود را اخراج کردن (به دلیل سهلانگاری یا عمد).
- Wenn du so weitermachst, lässt du dich noch feuern.اگر اینطور ادامه دهی، خودت را اخراج میکنی.
- Er hat sich durch seine Unzuverlässigkeit selbst gefeuert.او با بیمسئولیتی خود را اخراج کرد.
5
Akkusativ
چیزی را با آتش تغذیه کردن، سوخت رساندن.
- Die Lokomotive wurde mit Kohle gefeuert.لوکوموتیو با زغال سنگ تغذیه میشد.
- Er feuerte den Ofen mit Holz.او کوره را با چوب تغذیه میکرد.