drauflosfeuern

Aussprache: /ˈdʁaʊ̯floːsˌfɔɪ̯ɐn/
Worttrennung: drauf·los·feu·ern
فعل

شلیک کردن، شروع به شلیک کردن، صحبت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به شلیک کردن به صورت ناگهانی، بدون هدف‌گیری دقیق یا مکث.

  • Die Soldaten feuerten drauflos, ohne zu wissen, wo der Feind war.سربازان بدون اینکه بدانند دشمن کجاست، شروع به شلیک کردند.
  • Er feuerte drauflos, um die Angreifer abzuschrecken.او برای ترساندن مهاجمان شروع به شلیک کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به صحبت کردن، انتقاد کردن یا پرسیدن سوال به صورت ناگهانی، با شدت، بدون مکث یا ملاحظه (مجازی).

  • Nachdem er die Bühne betrat, feuerte er drauflos mit seinen Fragen.پس از ورود به صحنه، او شروع به پرسیدن سوالاتش کرد.
  • Sie feuerte drauflos mit Kritik an seiner Arbeit.او با انتقاد از کارش، شروع به صحبت کرد.