drauflosfeuern
شلیک کردن، شروع به شلیک کردن، صحبت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به شلیک کردن به صورت ناگهانی، بدون هدفگیری دقیق یا مکث.
- Die Soldaten feuerten drauflos, ohne zu wissen, wo der Feind war.سربازان بدون اینکه بدانند دشمن کجاست، شروع به شلیک کردند.
- Er feuerte drauflos, um die Angreifer abzuschrecken.او برای ترساندن مهاجمان شروع به شلیک کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به صحبت کردن، انتقاد کردن یا پرسیدن سوال به صورت ناگهانی، با شدت، بدون مکث یا ملاحظه (مجازی).
- Nachdem er die Bühne betrat, feuerte er drauflos mit seinen Fragen.پس از ورود به صحنه، او شروع به پرسیدن سوالاتش کرد.
- Sie feuerte drauflos mit Kritik an seiner Arbeit.او با انتقاد از کارش، شروع به صحبت کرد.