wegfeuern
با قدرت پرتاب کردن، با شتاب دور کردن، شلیک کردن و دور کردن
Beispiele
- Die Thurmspitze ist ''weggefeuert'', durch Kanonenschüsse.نوک برج با شلیک توپ دور شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را از کار اخراج کردن، بیرون انداختن (غیررسمی، اغلب با عجله یا بدون فکر زیاد).
- Der Chef hat ihn wegen schlechter Leistung weggefeuert.رئیس او را به دلیل عملکرد ضعیف اخراج کرد.
- Man kann doch nicht einfach so Leute wegfeuern!آدم که نمیتواند همینطوری آدمها را اخراج کند!
2
Akkusativ
چیزی را با شلیک کردن یا پرتاب کردن با شدت دور انداختن (غیررسمی).
- Er hat den Ball einfach weggeschossen.او توپ را همینطوری شوت کرد و دور انداخت.
- Die alte Lampe wurde einfach weggefeuert.لامپ قدیمی همینطوری دور انداخته شد.