wegfeuern

Aussprache: /ˈvɛkˌfɔɪ̯ɐn/
Wortzerlegung: weg·feu·ern
فعل

با قدرت پرتاب کردن، با شتاب دور کردن، شلیک کردن و دور کردن

Beispiele

  • Die Thurmspitze ist ''weggefeuert'', durch Kanonenschüsse.نوک برج با شلیک توپ دور شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را از کار اخراج کردن، بیرون انداختن (غیررسمی، اغلب با عجله یا بدون فکر زیاد).

  • Der Chef hat ihn wegen schlechter Leistung weggefeuert.رئیس او را به دلیل عملکرد ضعیف اخراج کرد.
  • Man kann doch nicht einfach so Leute wegfeuern!آدم که نمی‌تواند همین‌طوری آدم‌ها را اخراج کند!
2 Akkusativ

چیزی را با شلیک کردن یا پرتاب کردن با شدت دور انداختن (غیررسمی).

  • Er hat den Ball einfach weggeschossen.او توپ را همین‌طوری شوت کرد و دور انداخت.
  • Die alte Lampe wurde einfach weggefeuert.لامپ قدیمی همین‌طوری دور انداخته شد.