صفت
مضطرب، بیقرار، ناآرام (عامیانه شمالی)
جملات نمونه برای fickerig:
Du machst mich ganz ''fickerig'' mit deinem Hinundhergetigere!
با این رفتوآمدهایت مرا کاملاً کلافه و ناآرام میکنی!
„Reidel war ''fickerig'' nach der Brieftasche.“
«رایدل برای کیف پول بیقرار و مشتاق بود.»