صفت
عصبی، بیقرار، هیجانزده (عامیانه)
جملات نمونه برای fickrig:
„Kieck ma'! 'Ne janze Perry Rhodan Sammlung!“, freute sich Friebig. „Ehrlich? Zeig!“ Dorfler war ganz ''fickrig.''
«نگاه کن! یک مجموعه کامل پری رودان!»، فریبیگ خوشحال شد. «جدی؟ نشان بده!» دورفلر کاملاً بیقرار بود.