fieberkrank

Aussprache: /ˈfiːbɐˌkʁaŋk/
Worttrennung: fie·ber·krank
صفت

تب‌دار، مبتلا به تب

Bedeutungen

1

کسی که به دلیل بیماری یا عفونت دچار تب بالا شده است.

  • Das Kind ist fieberkrank und muss im Bett bleiben.کودک تب دارد و باید در رختخواب بماند.
  • Er fühlte sich schwach und fieberkrank, also ging er zum Arzt.او احساس ضعف و تب داشت، بنابراین به پزشک مراجعه کرد.
  • Die ältere Dame war seit Tagen fieberkrank und benötigte ärztliche Hilfe.خانم مسن چندین روز بود که تب داشت و به کمک پزشکی نیاز داشت.