fieberkrank
تبدار، مبتلا به تب
Bedeutungen
1
کسی که به دلیل بیماری یا عفونت دچار تب بالا شده است.
- Das Kind ist fieberkrank und muss im Bett bleiben.کودک تب دارد و باید در رختخواب بماند.
- Er fühlte sich schwach und fieberkrank, also ging er zum Arzt.او احساس ضعف و تب داشت، بنابراین به پزشک مراجعه کرد.
- Die ältere Dame war seit Tagen fieberkrank und benötigte ärztliche Hilfe.خانم مسن چندین روز بود که تب داشت و به کمک پزشکی نیاز داشت.