hinabfallen
سقوط کردن، افتادن به پایین
Bedeutungen
1
intransitiv
از یک موقعیت بالاتر به موقعیت پایینتر افتادن
- Der Ball ist vom Tisch hinabgefallen.توپ از روی میز به پایین افتاد.
- Ein Stein fiel in den Abgrund hinab.سنگی به درون پرتگاه افتاد.