vornüberfallen
از جلو افتادن، به رو افتادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
افتادن به جلو، به رو افتادن، سرنگون شدن از حالت ایستاده یا نشسته به سمت جلو.
- Der Läufer stolperte und fiel vornüber auf die Bahn.دونده پایش به جایی گیر کرد و از جلو روی پیست افتاد.
- Vor Schreck fiel er vornüber von seinem Stuhl.او از ترس از روی صندلیاش به جلو افتاد.