darunterfallen
شامل شدن، تحت پوشش قرار گرفتن، افتادن زیر
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
زیر چیزی افتادن، به پایین سقوط کردن.
- Die Katze ist vom Baum daruntergefallen.گربه از درخت به پایین افتاد.
- Vorsicht, das Bild könnte von der Wand darunterfallen.مراقب باش، ممکن است تابلو از دیوار بیفتد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
شامل چیزی شدن، تحت پوشش یا دستهبندی چیزی قرار گرفتن.
- Diese Ausgaben fallen unter die Kategorie 'Reisekosten'.این هزینهها تحت دستهبندی 'هزینههای سفر' قرار میگیرند.
- Das neue Gesetz fällt unter die bestehende Verordnung.قانون جدید تحت پوشش مقررات موجود قرار میگیرد.