niederfallen
افتادن، فرو ریختن، باریدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شخص یا شیء به زمین افتادن، سقوط کردن.
- Der müde Wanderer fiel erschöpft nieder.کوهنورد خسته، از پا افتاد.
- Der alte Baum fiel bei dem Sturm nieder.درخت کهنسال در طوفان سقوط کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(برف، باران) باریدن، فرو افتادن.
- Der Schnee fiel leise nieder.برف به آرامی میبارید.
- Ein leichter Regen fiel vom Himmel nieder.باران سبکی از آسمان فرو افتاد.
3
sich + auf + Akkusativ
خود را به زمین انداختن برای دعا یا ادای احترام.
- Die Gläubigen fielen vor dem Altar nieder.مومنان در مقابل محراب به سجده افتادند.
- Er fiel auf die Knie nieder, um zu beten.او برای دعا به زانو افتاد.