abfallen
افتادن، جدا شدن، کاهش یافتن
Bedeutungen
1
von + Dativ
جدا شدن، افتادن از چیزی
- Die Blätter fallen im Herbst von den Bäumen ab.برگها در پاییز از درختان میافتند.
- Ein Knopf ist von meinem Hemd abgefallen.یک دکمه از پیراهنم افتاده است.
2
intransitiv
کم شدن، کاهش یافتن مقدار یا کیفیت
- Die Qualität der Produkte ist in letzter Zeit stark abgefallen.کیفیت محصولات اخیراً به شدت کاهش یافته است.
- Seine Leistung ist nach der Krankheit deutlich abgefallen.عملکرد او پس از بیماری به طور محسوسی افت کرده است.
3
von + Dativ
منحرف شدن، جدا شدن از مسیر یا عقیده
- Er ist vom Glauben abgefallen.او از دین برگشته است.
- Das Gespräch ist vom eigentlichen Thema abgefallen.بحث از موضوع اصلی منحرف شد.