herunterfallen
سقوط کردن, افتادن (از بالا)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از بالا به پایین افتادن؛ سقوط کردن (اشیاء، افراد).
- Vorsicht, das Glas könnte vom Tisch herunterfallen!مراقب باش، لیوان ممکن است از روی میز بیفتد!
- Der Ast fiel mit lautem Krachen herunter.شاخه با صدای بلندی سقوط کرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) از مقام، موقعیت یا سطح قبلی افتادن؛ اعتبار یا ارزش از دست دادن.
- Nach dem Skandal fiel er tief in der öffentlichen Achtung.پس از رسوایی، او در چشم عموم بسیار سقوط کرد.
- Die Preise für diese Produkte sind stark heruntergefallen.قیمت این محصولات به شدت کاهش یافته است.