صفت
مزه به هم زن، تهوعآور، بدجنس، لجوج
جملات نمونه برای fies:
Was für ein ''fieses'' Wetter!
چه هوای «مزخرفی»!
Das war eine ganz ''fiese'' Angelegenheit.
این یک ماجرای کاملاً «کثیف و ناخوشایند» بود.
Dieses Mal habe ich mir eine wirklich ''fiese'' Erkältung aufgehalst.
این بار یک سرماخوردگی واقعاً «بد و سنگین» به جانم افتاده است.