fies
مزه به هم زن، تهوعآور، بدجنس، لجوج
Beispiele
- Was für ein ''fieses'' Wetter!چه هوای «مزخرفی»!
- Das war eine ganz ''fiese'' Angelegenheit.این یک ماجرای کاملاً «کثیف و ناخوشایند» بود.
- Dieses Mal habe ich mir eine wirklich ''fiese'' Erkältung aufgehalst.این بار یک سرماخوردگی واقعاً «بد و سنگین» به جانم افتاده است.
- Daniel ist auch so ein ''fieser'' Kerl.دانیال هم آدم «بدجنس» و رو اعصابی است.