figürlich

Aussprache: /fiˈɡyːɐ̯lɪç/
Worttrennung: fi·gür·lich
صفت

پیکره‌ای، مجسمه‌ای، مربوط به شکل یا هیئت (انسان)

Bedeutungen

1

مربوط به شکل، پیکره یا هیئت ظاهری، به ویژه در مورد مجسمه‌سازی، نقاشی یا توصیف ظاهر انسان یا حیوان. در مقابل "انتزاعی" (abstrakt) قرار می‌گیرد.

  • Die Ausstellung zeigt sowohl abstrakte als auch figürliche Skulpturen.این نمایشگاه هم مجسمه‌های انتزاعی و هم پیکره‌ای را به نمایش می‌گذارد.
  • Der Künstler bevorzugt eine realistische, figürliche Darstellung.این هنرمند، نمایش واقع‌گرایانه و پیکره‌ای را ترجیح می‌دهد.
  • Die Statue hat eine beeindruckende figürliche Ausgestaltung.این مجسمه، طراحی پیکره‌ای چشمگیری دارد.
2

به صورت مجازی، استعاری یا نمادین؛ غیر تحت‌اللفظی. در زبان‌شناسی و ادبیات کاربرد دارد.

  • Der Ausdruck 'das Herz brechen' ist figürlich zu verstehen.اصطلاح 'شکستن قلب' باید به صورت مجازی درک شود.
  • Er benutzte eine figürliche Sprache, um seine Gefühle auszudrücken.او از زبان استعاری برای بیان احساساتش استفاده کرد.
  • Diese Geschichte hat eine tiefere, figürliche Bedeutung.این داستان معنای عمیق‌تر و نمادینی دارد.