figürlich
پیکرهای، مجسمهای، مربوط به شکل یا هیئت (انسان)
Bedeutungen
1
مربوط به شکل، پیکره یا هیئت ظاهری، به ویژه در مورد مجسمهسازی، نقاشی یا توصیف ظاهر انسان یا حیوان. در مقابل "انتزاعی" (abstrakt) قرار میگیرد.
- Die Ausstellung zeigt sowohl abstrakte als auch figürliche Skulpturen.این نمایشگاه هم مجسمههای انتزاعی و هم پیکرهای را به نمایش میگذارد.
- Der Künstler bevorzugt eine realistische, figürliche Darstellung.این هنرمند، نمایش واقعگرایانه و پیکرهای را ترجیح میدهد.
- Die Statue hat eine beeindruckende figürliche Ausgestaltung.این مجسمه، طراحی پیکرهای چشمگیری دارد.
2
به صورت مجازی، استعاری یا نمادین؛ غیر تحتاللفظی. در زبانشناسی و ادبیات کاربرد دارد.
- Der Ausdruck 'das Herz brechen' ist figürlich zu verstehen.اصطلاح 'شکستن قلب' باید به صورت مجازی درک شود.
- Er benutzte eine figürliche Sprache, um seine Gefühle auszudrücken.او از زبان استعاری برای بیان احساساتش استفاده کرد.
- Diese Geschichte hat eine tiefere, figürliche Bedeutung.این داستان معنای عمیقتر و نمادینی دارد.