fighten
مبارزه کردن، جنگیدن (به شدت)
Beispiele
- Thévenet ''fightet'' um jeden Meter Boden. Dennoch kann er das Hinterrad Van Impes nicht halten. Der Belgier ist an diesem Berg einfach zu stark, holt sich die Etappe mit 15 Sekunden Vorsprung auf den Franzosen.تِوِنِت برای هر متر زمین مبارزه میکند. با این حال، او نمیتواند چرخ عقب وان ایمپه را نگه دارد. بلژیکی در این کوهستان به سادگی قویتر است و مرحله را با ۱۵ ثانیه برتری نسبت به فرانسوی میبرد.
Bedeutungen
1
intransitiv / gegen + Akkusativ
به صورت غیررسمی، با کسی یا چیزی مبارزه کردن یا جنگیدن، اغلب در زمینه ورزش، بازی یا درگیریهای لفظی.
- Die beiden Boxer fighteten bis zur letzten Runde.دو بوکسور تا راند آخر مبارزه کردند.
- Wir müssen für unsere Rechte fighten.ما باید برای حقوقمان بجنگیم.