figurbetont

Aussprache: /fiˈɡuːɐ̯bəˌtoːnt/
Wortzerlegung: fi·gur·be·tont
صفت

اندام‌نما، چسبان (برای لباس)، برجسته‌کننده فرم بدن

Beispiele

  • Sie macht viel Sport, um das ''figurbetonte'' Kleid zum Ball tragen zu können.او زیاد ورزش می‌کند تا بتواند لباس اندام‌نمای خود را به جشن بپوشد.
  • Lange Ärmel, ''figurbetonter'' Schnitt, leicht ausgestellte Rock, ein nudefarbener Gürtel betont die schmale Taille - keine Frage, das Kleid, dass Letizia von Spanien (41) beim Staatsbesuch in Frankreich trug, war ein modischer Volltreffer.آستین‌های بلند، برش اندام‌نما، دامن کمی گشاد، یک کمربند رنگ پوست که کمر باریک را برجسته می‌کند - شکی نیست که لباسی که لتیسیای اسپانیا (۴۱ ساله) در سفر دولتی به فرانسه پوشیده بود، یک موفقیت مد بود.