figurieren

Aussprache: /fiɡuˈriːʁən/
Wortzerlegung: fi·gu·rie·ren
فعل

نقش ایفا کردن، ظاهر شدن، نمایش دادن

Beispiele

  • Meine Mutter ''figuriert'' als Gastgeberin der Jahrestagung.مادرم نقش میزبان همایش سالانه را ایفا می‌کند.
  • Im Orchesterverbund ist es hier das Klavier, das die Harmonie ''figuriert''.در ترکیب ارکستر، این پیانو است که هارمونی را نمایش می‌دهد.

Bedeutungen

1 als + Nominativ

نقش خاصی را ایفا کردن، به ویژه در یک نمایش، داستان یا موقعیت.

  • Er figuriert in dem Stück als der weise alte Mann.او در این نمایش نقش پیرمرد دانا را ایفا می‌کند.
  • Die Hauptfigur figuriert als Symbol für den Widerstand.شخصیت اصلی به عنوان نمادی برای مقاومت ظاهر می‌شود.
2 in + Dativ

در یک زمینه خاص (مثلاً آمار، هنر) ظاهر شدن یا به تصویر کشیده شدن.

  • Diese Zahl figuriert nicht in unserer Statistik.این عدد در آمار ما ظاهر نمی‌شود.
  • In vielen Gemälden figuriert die Natur als zentrales Element.در بسیاری از نقاشی‌ها، طبیعت به عنوان یک عنصر مرکزی به تصویر کشیده می‌شود.