filetieren

Aussprache: /fileˈtiːʁən/
Wortzerlegung: fi·le·tie·ren
فعل

فیله کردن

Beispiele

  • Der italienische Kellner ''filetierte'' die gegrillten Doraden vor unseren Augen am Tisch.گارسون ایتالیایی ماهی‌های کباب‌شده را جلوی چشمان ما سر میز «فیله کرد».
  • Ich habe die Orangen für den Obstsalat ''filetiert.من پرتقال‌ها را برای سالاد میوه «فیله کردم».
  • Im Sommer kämen die Schülerinnen und Schüler dazu, und wenn die älteren Herren keine Lust hatten, in Rente zu gehen, hätten sie die Möglichkeit, in Teilzeit weiterzuarbeiten und den Fisch per Hand zu ''filetieren'', der für die Maschinen zu groß war.در تابستان دانش‌آموزان کمک می‌کردند، و اگر آقایان مسن‌تر تمایلی به بازنشستگی نداشتند، این امکان را داشتند که به صورت پاره‌وقت به کار ادامه دهند و ماهی‌هایی را که برای دستگاه‌ها خیلی بزرگ بودند، با دست «فیله کنند».

Bedeutungen

1 Akkusativ

فیله کردن (گوشت یا ماهی را از استخوان جدا کردن و به فیله تبدیل کردن)

  • Der Koch filetiert den Fisch sehr geschickt.آشپز ماهی را بسیار ماهرانه فیله می‌کند.
  • Kannst du mir zeigen, wie man eine Orange filetiert?می‌توانی به من نشان دهی چگونه یک پرتقال را فیله می‌کنند؟