filmen

Aussprache: /ˈfɪlmən/
Wortzerlegung: fil·men
فعل

فیلمبرداری کردن، فیلم گرفتن

Beispiele

  • Seit ich meine Videokamera habe, ''filme'' ich fast alles.از وقتی دوربین فیلمبرداری‌ام را دارم، تقریباً از همه چیز فیلم می‌گیرم.
  • Wilde Tiere zu ''filmen'' erfordert viel Geduld.فیلمبرداری از حیوانات وحشی به صبر زیادی نیاز دارد.
  • In zweistündigen Einzelsitzungen stellen die Testleiter — Promovierende oder Hilfskräfte — jedem Kind Fragen nach Einstellungen, Gedanken oder Gefühlen, lassen es je nach Alter spielerisch aufbereite Aufgaben am Computer lösen und ''filmen'' einzelne Szenen.در جلسات دو ساعته انفرادی، سرپرستان آزمون – دانشجویان دکترا یا دستیاران – از هر کودک سؤالاتی درباره نگرش‌ها، افکار یا احساسات می‌پرسند، بسته به سن، از آن‌ها می‌خواهند وظایف آماده‌شده به صورت بازی را با کامپیوتر حل کنند و صحنه‌های خاصی را فیلمبرداری می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

از چیزی یا کسی فیلمبرداری کردن، فیلم گرفتن

  • Sie filmen einen neuen Dokumentarfilm.آنها در حال فیلمبرداری یک مستند جدید هستند.
  • Der Regisseur filmt die Szene noch einmal.کارگردان صحنه را دوباره فیلمبرداری می‌کند.