abfiltrieren
فیلتر کردن، صاف کردن
Beispiele
- Die Wasserprobe muss noch ''abfiltriert'' werden.نمونه آب باید هنوز فیلتر شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جدا کردن مواد جامد از مایع یا گاز با استفاده از فرآیند فیلتراسیون، اغلب در زمینه علمی یا فنی
- Chemiker müssen die Verunreinigungen aus der Lösung abfiltrieren.شیمیدانها باید ناخالصیها را از محلول فیلتر کنند.
- Das Laborgerät kann selbst feinste Partikel abfiltrieren.تجهیزات آزمایشگاهی میتوانند حتی ریزترین ذرات را فیلتر کنند.