finassieren
با زیرکی عمل کردن، حیله به کار بردن، دسیسه کردن
Beispiele
- Wer in dieser Lage lediglich taktiert und ''finassiert,'' wer gar jedwedes Auseinanderfallen des Euro-Verbundes öffentlich diskutiert, dem fehlt jede Weitsicht", schreibt der Altkanzler Helmut Schmidt.هر کس در این وضعیت فقط تاکتیک به کار میبرد و «حیلهگری میکند»، هر کس حتی هرگونه فروپاشی اتحادیه یورو را علناً مورد بحث قرار میدهد، فاقد هرگونه دوراندیشی است»، هلموت اشمیت، صدراعظم سابق، مینویسد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با زیرکی، ظرافت و گاهی با حیلهگری برای رسیدن به هدف عمل کردن، به ویژه در بازیها یا مذاکرات.
- Er versuchte, durch geschicktes Finassieren seine Gegner zu überlisten.او سعی کرد با زیرکی و ظرافت حریفانش را فریب دهد.
- Beim Schach muss man oft finassieren, um einen Vorteil zu erzielen.در شطرنج اغلب باید با ظرافت عمل کرد تا به برتری دست یافت.