Konjugierte Form
یافتن، پیدا کردن، کشف کردن
جملات نمونه برای find:
I have ''found'' my brother behind the tree.
برادرم را پشت درخت پیدا کردم.
He ''found'' out how old the teacher is.
او فهمید معلم چند سال دارد.
He has to ''find'' some money to get the ticket.
او باید پولی پیدا کند تا بلیط بگیرد.