hineinfinden
راه به داخل را یافتن، خو گرفتن، جا افتادن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ hineinfinden
راه ورود به یک فضای بسته یا مکان را به سمت داخل پیدا کردن.
- Es war dunkel, aber er fand den Weg in das alte Haus hinein.تاریک بود، اما او راه ورود به خانه قدیمی را پیدا کرد.
- Die Katze fand langsam den Weg in die neue Wohnung hinein.گربه به آرامی راه ورود به آپارتمان جدید را پیدا کرد.
2
sich (Akkusativ) in + Akkusativ hineinfinden
با موقعیت، کار یا نقش جدید خو گرفتن و در آن جا افتادن.
- Nach anfänglichen Schwierigkeiten fand sie sich gut in das neue Team hinein.او پس از مشکلات اولیه، به خوبی با تیم جدید خو گرفت.
- Es dauerte eine Weile, bis er sich in die komplexe Software hineinfand.مدتی طول کشید تا او با نرمافزار پیچیده کنار آمد و آن را یاد گرفت.