zurückfinden

Aussprache: /t͡suˈʁʏkˌfɪndn̩/
Worttrennung: zu·rück·fin·den
فعل

راه بازگشت را پیدا کردن، به حالت اولیه برگشتن

Bedeutungen

1 nach Hause / zu + Dativ zurückfinden

راه بازگشت فیزیکی به نقطه شروع یا خانه را پیدا کردن.

  • Nachdem er sich verirrt hatte, fand er endlich den Weg zurück nach Hause.پس از اینکه گم شده بود، سرانجام راه بازگشت به خانه را پیدا کرد.
  • Sie fand nach langer Wanderung zu ihrer Gruppe zurück.او پس از پیاده‌روی طولانی، راه بازگشت به گروهش را پیدا کرد.
2 in/zu + Akkusativ/Dativ zurückfinden

پس از یک بحران یا بیماری دوباره به روال، آرامش یا حالت اولیه زندگی بازگشتن.

  • Nach dem Unfall musste er lernen, zu sich selbst zurückzufinden.پس از تصادف، او مجبور شد یاد بگیرد به خودِ واقعی‌اش بازگردد.
  • Es dauerte lange, bis sie in ihr altes Leben zurückfand.مدت زیادی طول کشید تا او به زندگی سابقش بازگردد.