zurückfinden
راه بازگشت را پیدا کردن، به حالت اولیه برگشتن
Bedeutungen
1
nach Hause / zu + Dativ zurückfinden
راه بازگشت فیزیکی به نقطه شروع یا خانه را پیدا کردن.
- Nachdem er sich verirrt hatte, fand er endlich den Weg zurück nach Hause.پس از اینکه گم شده بود، سرانجام راه بازگشت به خانه را پیدا کرد.
- Sie fand nach langer Wanderung zu ihrer Gruppe zurück.او پس از پیادهروی طولانی، راه بازگشت به گروهش را پیدا کرد.
2
in/zu + Akkusativ/Dativ zurückfinden
پس از یک بحران یا بیماری دوباره به روال، آرامش یا حالت اولیه زندگی بازگشتن.
- Nach dem Unfall musste er lernen, zu sich selbst zurückzufinden.پس از تصادف، او مجبور شد یاد بگیرد به خودِ واقعیاش بازگردد.
- Es dauerte lange, bis sie in ihr altes Leben zurückfand.مدت زیادی طول کشید تا او به زندگی سابقش بازگردد.