herumfingern
با انگشت ور رفتن, دست زدن, دستکاری کردن
Bedeutungen
1
an + Dativ (an jemandem / etwas herumfingern)
با انگشتان به چیزی دست زدن، ور رفتن یا آن را دستکاری کردن، معمولاً بدون هدف خاص، با کنجکاوی یا بیدقتی.
- Hör auf, an dem Knopf herumzufingern!دست از سر دکمه برداشتن بردار!
- Er fingerte an den losen Drähten herum.او به سیمهای شل دست میزد.
2
um + Akkusativ (um jemanden / etwas herumfingern)
(مجازی) به طور غیرمستقیم، با احتیاط یا طفرهآمیز به موضوعی پرداختن یا از آن دوری کردن.
- Er fingerte lange um das eigentliche Problem herum.او مدت طولانی حول مسئله اصلی میچرخید.
- Sie fingerte um die Frage herum, ohne eine direkte Antwort zu geben.او از پاسخ دادن به سوال طفره رفت.