fingergroß

Aussprache: /ˈfɪŋɐɡʁoːs/
Worttrennung: fin·ger·groß
صفت

به اندازه انگشت

Bedeutungen

1

اندازه‌ای که تقریباً با اندازه یک انگشت انسان مطابقت دارد، معمولاً برای توصیف اشیاء کوچک.

  • Er fand einen kleinen Käfer, der nur fingergroß war.او یک سوسک کوچک پیدا کرد که فقط به اندازه انگشت بود.
  • Die Statue war nur fingergroß, aber sehr detailliert.مجسمه فقط به اندازه انگشت بود، اما بسیار پر جزئیات بود.
  • Sie malte ein fingergroßes Bild auf die Ecke des Papiers.او یک نقاشی به اندازه انگشت در گوشه کاغذ کشید.