firnissen

Aussprache: /ˈfɪʁnɪsn̩/
Wortzerlegung: fir·nis·sen
فعل

ورنی زدن، لاک زدن

Beispiele

  • Das Bild muss neu ''gefirnisst werden.نقاشی باید دوباره ورنی زده شود.
  • Nach dem ''Firnissen'' schimmert das Fichtenholz.پس از ورنی زدن، چوب صنوبر می‌درخشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

ورنی زدن، جلا دادن (مثلاً یک نقاشی، چوب، مبلمان)

  • Der Restaurator firnisste das alte Gemälde, um die Farben zu schützen.مرمت‌کار روی نقاشی قدیمی ورنی زد تا رنگ‌ها را محافظت کند.
  • Man sollte Holzmöbel regelmäßig firnissen, damit sie länger halten.باید مبلمان چوبی را به طور منظم ورنی زد تا دوام بیشتری داشته باشند.
2 Akkusativ (selten, übertragen)

چیزی را زیبا جلوه دادن، ظاهرسازی کردن (مجازی)

  • Er versuchte, seine Fehler mit schönen Worten zu firnissen.او سعی کرد اشتباهاتش را با کلمات زیبا جلوه دهد.
  • Die Werbung firnisst oft die Realität, um Produkte attraktiver zu machen.تبلیغات اغلب واقعیت را زیبا جلوه می‌دهند تا محصولات را جذاب‌تر کنند.