firnissen
ورنی زدن، لاک زدن
Beispiele
- Das Bild muss neu ''gefirnisst werden.نقاشی باید دوباره ورنی زده شود.
- Nach dem ''Firnissen'' schimmert das Fichtenholz.پس از ورنی زدن، چوب صنوبر میدرخشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ورنی زدن، جلا دادن (مثلاً یک نقاشی، چوب، مبلمان)
- Der Restaurator firnisste das alte Gemälde, um die Farben zu schützen.مرمتکار روی نقاشی قدیمی ورنی زد تا رنگها را محافظت کند.
- Man sollte Holzmöbel regelmäßig firnissen, damit sie länger halten.باید مبلمان چوبی را به طور منظم ورنی زد تا دوام بیشتری داشته باشند.
2
Akkusativ (selten, übertragen)
چیزی را زیبا جلوه دادن، ظاهرسازی کردن (مجازی)
- Er versuchte, seine Fehler mit schönen Worten zu firnissen.او سعی کرد اشتباهاتش را با کلمات زیبا جلوه دهد.
- Die Werbung firnisst oft die Realität, um Produkte attraktiver zu machen.تبلیغات اغلب واقعیت را زیبا جلوه میدهند تا محصولات را جذابتر کنند.