fischeln

Aussprache: /ˈfɪʃl̩n/
Wortzerlegung: fi·scheln
فعل

بوی ماهی دادن (ناخوشایند)

Beispiele

  • Und als man mir später am Abend sagt, ich ''würde'' etwas ''fischeln,'' sage ich nur kühl: Klar, ich war heute auch draussen, fischen.و وقتی اواخر شب به من گفتند که بوی ماهی می‌دهم، من فقط سرد گفتم: البته، من امروز هم بیرون بودم، ماهیگیری.

Bedeutungen

1 intransitiv

بوی ماهی دادن

  • Der ganze Raum fischelt nach dem gestrigen Abendessen.تمام اتاق بعد از شام دیشب بوی ماهی می‌دهد.
  • Ihre Hände fischelten, nachdem sie den Fisch zubereitet hatte.دست‌های او بعد از آماده کردن ماهی بوی ماهی می‌داد.
2 intransitiv / nach + Dativ

ماهیگیری کردن (به صورت غیررسمی یا با تلاش کم)؛ به دنبال چیزی گشتن (مجازی)

  • Er saß den ganzen Tag am Fluss und fischelte ein bisschen.او تمام روز کنار رودخانه نشست و کمی ماهیگیری کرد.
  • Sie fischelte nach Komplimenten.او به دنبال تعریف و تمجید بود (مجازی: ماهیگیری برای تعریف).