صفت
بوی ماهیمانند، طعم ماهیمانند، ماهیگونه
جملات نمونه برای fischig:
Ih, das Ei schmeckt ''fischig!''
اوه، این تخممرغ طعم ماهی میدهد!
Als sich das Segelboot dem Kai näherte, roch es ''fischig.''
وقتی قایق بادبانی به اسکله نزدیک شد، بوی ماهی میداد.
Der Mops glubscht ganz ''fischig'' mit seinen hervorstehenden Augen!
پاگ با چشمان برجستهاش کاملاً ماهیگونه نگاه میکند!