فعل
درهم پیچیدن، گره خوردن (مو، نخ)، خرد کردن، تکه تکه کردن، پاره کردن
جملات نمونه برای fitzen:
Nun hat das Garn schon wieder ''gefitzt''!
نخ دوباره درهم پیچید!
Du kannst schon mal die Bohnen ''fitzen''.
تو میتوانی همین الان لوبیاها را خرد کنی.
Er ''fitzte'' das Gesicht.
او صورت را پاره کرد.