فعل
تزریق مواد مخدر، رفع کردن (مشکل فنی)
معانی و تعاریف fixen:
- چیزی را درست کردن، تعمیر کردن (عامیانه)
- (به خود) مواد مخدر تزریق کردن (عامیانه، مربوط به اعتیاد)
جملات نمونه برای fixen:
Am Bahnhof wird viel ''gefixt.''
در ایستگاه قطار زیاد مواد تزریق میشود.
Der Bug im Hauptmenü wurde ''gefixt.''
باگ در منوی اصلی رفع شد.
Wir müssen noch das Datum für die Betriebsfeier ''fixen.''
ما هنوز باید تاریخ جشن شرکت را قطعی کنیم.