flächsen

Aussprache: /ˈflɛksn̩/
Worttrennung: fläch·sen
صفت

کتانی، از جنس کتان؛ به رنگ کتان (بور)

Bedeutungen

1

ساخته شده از الیاف کتان (Flachs)، مشابه معنی 'kattunen'.

  • Die Tischdecke war aus reinem, flächsenem Leinen.رومیزی از پارچه کتانی خالص بود.
  • Er trug eine Hose aus flächsenem Stoff.او شلواری از پارچه کتانی به تن داشت.
  • Das Garn war aus hochwertigem, flächsenem Material.این نخ از ماده اولیه کتانی با کیفیت بالا ساخته شده بود.
2

به رنگ کتان، یعنی رنگ روشن و مایل به زرد یا بور (مانند رنگ طبیعی الیاف کتان قبل از رنگرزی).

  • Ihre Haare hatten eine helle, flächsene Farbe.موهای او رنگی روشن و کتانی داشت.
  • Der Rahmen des Bildes war flächsen gestrichen.قاب عکس به رنگ کتان رنگ شده بود.
  • Er mochte den natürlichen, flächsenen Ton des Holzes.او رنگ طبیعی و کتانی چوب را دوست داشت.