flößen
با قایق چوبی (فلوت) حمل کردن، با فلوت جابجا کردن
Beispiele
- Es wurde Sommer, und Männer und Hunde packten sich ihre Last auf den Rücken, ''flößten'' über blaue Gebirgsseen und befuhren unbekannte Flüsse auf schlanken Booten, die sie sich gebaut hatten.تابستان شد و مردان و سگها بار خود را بر پشت حمل کردند، از روی دریاچههای کوهستانی آبی عبور کردند و با قایقهای باریکی که ساخته بودند، رودخانهها را طی کردند.
Bedeutungen
1
jemandem (Dat.) etwas (Akk.) flößen
(معمولاً با مفاهیم انتزاعی مانند ترس، احترام، اعتماد) چیزی را به کسی القا کردن یا در کسی ایجاد کردن.
- Sein Auftreten flößte Respekt ein.ظاهر او احترام را القا میکرد.
- Die Geschichte flößte den Kindern Angst ein.داستان ترس را در دل بچهها انداخت.
2
etwas (Akk.) flößen
(چوب یا مواد دیگر) را روی آب شناور کردن و حمل کردن.
- Früher wurden Baumstämme auf dem Fluss geflößt.قبلاً تنههای درخت را روی رودخانه شناور میکردند.
- Die Holzfäller flößten das geschlagene Holz zum Sägewerk.چوببرها چوبهای قطع شده را به سمت کارخانه ارهکشی شناور کردند.