flöckeln

Aussprache: /ˈflœkl̩n/
Worttrennung: flö·ckeln
فعل

برف ریزه باریدن، دانه‌دانه باریدن (برف)

Beispiele

  • Auch Schnee-Nachschub wird es geben: ‚Zwischendurch ''wird es'' vor allem an der Ostseeküste immer mal wieder ''flöckeln''‘, kann die Meteorologin ihren Karten entnehmen.همچنین برف بیشتری خواهد بارید: 'در این میان، به ویژه در سواحل دریای بالتیک، همیشه برف ریزه خواهد بارید'، این را هواشناس از روی نقشه‌هایش می‌فهمد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به صورت پولک‌های کوچک یا برفک افتادن؛ پوسته پوسته شدن (مثلاً برف، شوره سر)

  • Der Schnee flöckelte leise vom Himmel.برف به آرامی از آسمان می‌بارید (به صورت برفک‌های کوچک).
  • Bei trockener Haut kann es vorkommen, dass die Haut flöckelt.در پوست خشک ممکن است پوست پوسته پوسته شود.