durchfliegen

Aussprache: /ˈdʊrçˌfliːɡn̩/
Worttrennung: durch·flie·gen
فعل

عبور کردن (با پرواز)، مردود شدن در امتحان، روزنامه‌وار خواندن

Bedeutungen

1 durch + Akkusativ

از میان چیزی عبور کردن با پرواز

  • Das Flugzeug flog durch eine dichte Wolkendecke.هواپیما از میان یک لایه ابر متراکم عبور کرد.
  • Wir sind durch den Tunnel geflogen.ما از میان تونل پرواز کردیم.
2 durch + Akkusativ

در آزمون یا امتحانی مردود شدن

  • Er ist leider durch die Prüfung geflogen.متاسفانه او در امتحان مردود شد.
  • Sie hat das Semester durchgeflogen und muss den Kurs wiederholen.او در طول ترم مردود شد و باید درس را تکرار کند.
3 Akkusativ (jemanden / etwas durchfliegen)

متن یا کتابی را سریع مرور کردن یا بر فراز منطقه‌ای پرواز کردن

  • Ich habe den Bericht nur kurz durchgeflogen.من فقط گزارش را سریع مرور کردم.
  • Wir flogen die ganze Nacht durch das Land.ما تمام شب بر فراز کشور پرواز کردیم.