zufliegen
به سمت کسی پرواز کردن، آسان به دست آمدن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ / Dativ
پرواز کردن به سمت یک شخص، شیء یا مقصد.
- Der Ball flog direkt auf ihn zu.توپ مستقیماً به سمت او پرواز کرد.
- Ein Vogel flog auf das offene Fenster zu.پرندهای به سمت پنجره باز پرواز کرد.
2
jemandem (Dativ)
چیزی بدون زحمت و آسان به دست کسی آمدن.
- Die Medaille flog ihm praktisch zu.مدال عملاً بدون زحمت به دستش افتاد.
- Nach dem Studium flog ihm die erste Stelle zu.پس از تحصیل، اولین شغل به راحتی به او پیشنهاد شد.