abfliegen

Aussprache: /ˈapˌfliːɡn̩/
Worttrennung: ab·flie·gen
فعل

پرواز کردن، تیک‌آف کردن، کنده‌شدن و پرتاب شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (mit 'sein')

به پرواز درآمدن، حرکت کردن هواپیما یا مسافر از فرودگاه؛ تیک‌آف کردن.

  • Unser Flugzeug fliegt um 10 Uhr ab.هواپیمای ما ساعت ۱۰ پرواز می‌کند.
  • Der Pilot hat das Flugzeug sicher abfliegen lassen.خلبان هواپیما را با اطمینان به پرواز درآورد.
2 intransitiv (mit 'sein')

کنده شدن و به هوا پرتاب شدن در اثر باد شدید یا نیروی دیگر.

  • Durch den Sturm sind viele Dachziegel abgeflogen.در اثر طوفان بسیاری از سفال‌های سقف کنده شده و پرتاب شدند.
  • Ein Teil des Geländers flog von der Brücke ab.بخشی از نرده از روی پل کنده شد و به هوا پرتاب شد.