anfliegen
نزدیک شدن (پرواز)، فرود آمدن، ناگهان دست دادن (احساس)
Bedeutungen
1
Akkusativ (ein Ziel / einen Ort + anfliegen)
با پرواز به سمت هدف، فرودگاه یا هدفی حرکت کردن جهت نشستن (با sein).
- Das Flugzeug flog die Stadt an.هواپیما به سمت شهر پرواز کرد.
- Wir fliegen morgen nach Berlin an.ما فردا به برلین پرواز خواهیم کرد.
2
Akkusativ (jemanden + anfliegen)
ناگهان و به صورت غیرمنتظره احساسی مانند ترس، خشم یا اضطراب به کسی دست دادن (با haben).
- Plötzlich flog ihn eine große Angst an.ناگهان ترس شدیدی به او دست داد.
- Die Sorge um seine Familie flog ihn an.نگرانی برای خانوادهاش به او دست داد.
3
Akkusativ (jemanden / etwas + anfliegen)
به صورت ناگهانی و با شدت به کسی یا چیزی برخورد کردن (با haben).
- Der Ball flog direkt auf den Torwart an.توپ مستقیماً به سمت دروازهبان شوت شد.
- Ein Vogel flog gegen die Fensterscheibe an.پرندهای به شیشه پنجره برخورد کرد.