davonfliegen

Aussprache: /daˈfɔnˌfliːɡn̩/
Worttrennung: da·von·flie·gen
فعل

پرواز کردن و گریختن، سبقت گرفتن با سرعت

Bedeutungen

1 intransitiv (davonfliegen)

با پرواز از جایی دور شدن یا گریختن (معمولاً در مورد پرندگان یا اشیاء پرنده).

  • Der Vogel erschrak und flog sofort davon.پرنده ترسید و بلافاصله پرواز کرد و دور شد.
  • Der Drachen löste sich und flog davon.بادبادک جدا شد و پرواز کرد و رفت.
2 jemandem (Dativ) davonfliegen

با سرعت فوق‌العاده از دیگران در مسابقه یا رقابت سبقت گرفتن.

  • Der Läufer flog an seinen Konkurrenten vorbei.دونده از رقبایش سبقت گرفت (مانند پرواز کرد).
  • Mit diesem neuen Motorrad fliegt man förmlich davon.با این موتورسیکلت جدید، آدم انگار پرواز می‌کند (خیلی سریع می‌رود).