davonfliegen
پرواز کردن و گریختن، سبقت گرفتن با سرعت
Bedeutungen
1
intransitiv (davonfliegen)
با پرواز از جایی دور شدن یا گریختن (معمولاً در مورد پرندگان یا اشیاء پرنده).
- Der Vogel erschrak und flog sofort davon.پرنده ترسید و بلافاصله پرواز کرد و دور شد.
- Der Drachen löste sich und flog davon.بادبادک جدا شد و پرواز کرد و رفت.
2
jemandem (Dativ) davonfliegen
با سرعت فوقالعاده از دیگران در مسابقه یا رقابت سبقت گرفتن.
- Der Läufer flog an seinen Konkurrenten vorbei.دونده از رقبایش سبقت گرفت (مانند پرواز کرد).
- Mit diesem neuen Motorrad fliegt man förmlich davon.با این موتورسیکلت جدید، آدم انگار پرواز میکند (خیلی سریع میرود).