einfliegen
با پرواز وارد شدن، تست کردن هواپیمای جدید
Bedeutungen
1
in + Akkusativ / aus + Akkusativ
با هواپیما وارد کشوری یا شهری شدن.
- Das Flugzeug flog pünktlich in Berlin ein.هواپیما به موقع در برلین فرود آمد.
- Viele Touristen fliegen direkt aus Amerika nach München ein.بسیاری از گردشگران مستقیماً از آمریکا وارد مونیخ میشوند.
2
Akkusativ (etwas einfliegen)
هواپیمای تازه ساختهشده را برای اولین بار پرواز دادن و آزمایش کردن.
- Der Pilot muss den neuen Jet zuerst einfliegen.خلبان باید ابتدا جت جدید را آزمایش کند.
- Die Firma lässt ihre neuen Modelle von erfahrenen Piloten einfliegen.شرکت مدلهای جدید خود را توسط خلبانان باتجربه آزمایش میکند.